تبليغاتX
کاریزما
اجتماعی_سیاسی_فرهنگی
با تشکر از همه ی دوستان و عزیزان گرامی که با نظرات

 خوب و سازنده شون در این وبلاگ به من لطف داشتن

باید اعلام کنم که از این پس مطالب جدید در وبلاگی با

 نام:مانیفست  نوشته می شه.

آدرس این وبلاگ:www.manifestos.blogfa.com

پیشاپیش از لطف همه ی شما عزیزان ممنون

 و سپاسگذارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

                        تولدم مبارك؟

 

 Copy%20of%201008-011-39-1060.gif

 

به انگشتام نگاه مي كنم.هنوز هم مانند گذشته قلم به كاغذ مي كشم.البته با اين تفاوت كه امروز از غم ها مي گويم و ديروز خوشي ها را ترسيم مي كردم.همچون گذشته دو دست و دو پا دارم و دو چشم كه دريچه هاي بينائيِ اقيانوس خيال من رو به درياي دنياست.من،مصطفي،همچنان كه امروز هستم و همانگونه كه بيست و دو سال پيش در خاك رامسر،در طلوعي دل افزا با اشك هاي خود به دنيا خنديدم و متولد شدم.در چهاردهم ماهي از تابستان به نام شهريور.در ماهي كه نشاني از يك باكره و خوشه اي گندم به نماد پاكي و بركت دارد.دنيائي سرشار از محبت،عشق،احساس و مهرباني براي خود خلق كردم.خالق لحظه هاي تلخ و شيرين در زندگي ام بودم و واژه ها را براي قدرت بي كران خويش به بندگي گرفتم.آسمان،زمين،خورشيد و ستارگان در برابر نيروي بيكران من،كوچك و بي مقدارند زيرا او مرا [انسان] آفريده است.و تلاش هر لحظه ي من در جنگل انبوه زندگي اين بوده ست تا نشان دهم درختي سبز و پر ثمرم.تمام دلخوشي مغرورانه ام در طول زندگي اين است:من گوشه اي از عظمت جاويد و بي منتهاي خدايم.

 

 

در مورد تولد و تاريخ اينجانب هر چيز كه لازم بود،از نوشته ي بالا متوجه شديد.براي اين كه در مورد شهريوري ها چيزي بدونيد،يك مطلب خيلي جالب از خصوصيات اخلاقيشون(كه خودم هم جزوشون هستم)پيدا كردم كه خيلي با واقعيت منطبقه:

 

1145652213155-virgo.jpg

 

متولدين شهريور ماه،بيشتر اوقات افرادي آرام و دلپذير هستند كه وجودشان باعث دلگرمي است.به خصوص اگر كسي بيمار باشد آن ها بهترين پرستاران هستند و تمام داروهاي مربوطه را مي شناسند.اين افراد اگر به دليلي ناراحت شوند،مثلا به آن ها بي اعتنايي شود يا با خشونت برخورد كنند و يا با بي توجهي در نظافت و پخت غذا و يا هر مطلب مربوط به خودشان مواجه شوند،عصبي،بي ملاحظه،پرخاشگر و آزرده مي شوند.همچنين اين افراد مايلند همه چيز،نظم و انظباط خاصي موافق طبع آن ها داشته باشد تا بتوانند جز به جز آن را تجزيه و تحليل كرده و دچار گيجي و ابهام نشوند.آن ها در ظاهر بسيار خونگرم و خوش زبان هستند و با همه به صورت يك نواخت برخورد مي كنند،چنان كه گويي صميمي ترين و نزديك ترين دوستان آن ها هستند.زمان براي اين افراد معني خاصي دارد.اين افراد به حيوانات كوچك و بي آزار مانند پرندگان،گربه و امثال آن علاقمندند.همچنين به حقيقت،وقت شناسي،اقتصاد،دور انديشي و پرداختن به جزئيات عشق مي ورزند و در عوض از خشونت،شلختگي،تنبلي و علي الخصوص احساسات شديد و جوشان متنفر هستند.رنگ هاي سفيد و سبز شادشان مي كند و اگر هديه اي به آن ها بدهند هرگز فراموش نمي كنند(منبع:خانواده ي سبز،سال هفتم،پانزدهم شهريور84،شماره ي 140)

 

 1008-012-25-1042.gif

 از خاطره هاي من:

 

مهدي يه دوست خوب و قديمي و صميميه.منظورم مهدي بابامحمدي ست.الان هم كه مهدي نيست،اون يكي مهدي يعني مهدي مازني يه دوست خوب و مهربون و صميميه.به هر حال مهدي ها توو زندگي من نقش پررنگي داشتن و من هر دوشون رو از ته قلبم دوست دارم.اگه بخوام همه ي خاطرات خودم رو با مهدي بگم بايد يه كتاب خاطرات بنويسم ولي اين رو مطمئنم كه روز هاي خوش زندگي در سنندج رو با مهدي قسمت كردم.ما همه كار با هم مي كرديم.اي بابا شما چرا بد فكر مي كنين.منظورم اينه كه با هم دوچرخه سواري مي كرديم و مي رفتيم بالاي كوه آبيدر،گاهي وقت ها با هم تمرين آواز(wood voice)مي كرديم و يه گروه معروف و خاص داشتيم.گاهي وقت ها با هم فيلم مي ديدم،بعضي وقت ها هم با كمك هم درس مي خوونديم.مهم تر از اين ها اين بود كه با هم همكلاس بوديم.يعني دوران جاهليتمون رو توو مدرسه(تا دوم دبيرستان) با گروه ديوانه واران علوم انساني گذرونديم.از اعضاي سركرده ي اين گروه يا باند مي شه به هيوا ساندويچ،وريا فكل،كاوان چي توز،سينا شوتي و همه ي بر و بچز اشاره كرد.آهان پيمان پلنگ رو يادم رفت.مهدي از اون بچه هاي اكتيو بود.(جريان سيگارت تركوندن توو مدرسه رو بعدا مي گم).خيلي انجمن اسلامي رو دوست داشت،نه ببخشيد خيلي .....باراني رو دوست داشت.يه بار به من گفت بيا بريم انجمن هاي كل استان.وقتي.....باراني رو مي ديد يا.....باراني حرف مي زد مهدي هيپنوتيزم مي شد و كلي عرق مي ريخت.خلاصه اين مسئله باعث شد مهدي مسئول انجمن اسلامي مدرسه مون بشه و براي انتخابات،سربرگ،مجوز و... رو بگيره.يه روز مهدي به من گفت مي خواي راي بياري؟گفتم آره ولي زياد نه.ما با همديگه فكر كرديم اگه به بچه ها بگيم انتخابات انجمن اسلاميه كسي حاظر نمي شه بياد توو اين كارها و ممكنه گري گوري هاي مدرسه بيان و همه چيز رو خراب كنن.من و مهدي و آبتين و بچه هاي مورد نظرمون نشستيم و 2 بسته خودكار از مدل و رنگ هاي مختلف گذاشتيم كنار و تا توونستيم اسم همديگر رو با امضاهاي من در آوردي نوشتيم تا همه مون راي بياريم.همون روز كه ما اين به اصطلاح انتخابات رو انجام داديم،مسئول انجمن هاي اسلامي استان با معاونش اومد مدرسه تا انتخابات رو برگزار كنه و نظارت داشته باشه.معلم پرورشي ما هم سراسيمه به دنبال ما مي گشت،چوون مسئول همه ي اين برنامه ريزي ها با مهدي بود.ما حدود 300 سربرگ رو نوشته بوديم و به خودمون راي داديم و چيزي باقي نمونده بود.حساب كنيد ما توو ترس و اضطراب و مسئولين هم سر صف واسه بچه ها همه چيز رو درباره ي انتخابات توضيح مي دن.معلم پرورشي ما كه يه جورهايي از قضيه بو برده بود به ما گفت اگه واقعيت رو بگيد من هم جريان رو يه جورهاي ماستماليزيشن مي كنم.خلاصه ما هم همه چيز رو لو داديم و بقيه اش هم انگار هر بلايي اومد،سر مهدي اومد.به اين مي گن سابقه ي كار اجرايي و انتخابات سالم و بهداشتي.باراني كجاي كه مهدي رو......منظورم اينه كه مدي رو بردن.كجا؟به خدا من هم نمي دونم.

 

 constelacion-mitologicas-virgo.jpg

يك سوتي:

يه عده از دانش آموزهاي يك مدرسه ممكنه توو طول سال تحصيلي ده كلمه هم با مدير و معاونشون حرف نزن ولي من هميشه يه پام دفتر بود و يه پام كلاس.شروع كارهاي اجرايي _هنري من از آمادگي بود كه مي رفتيم صدا و سيما اما فعاليت رسمي من از كلاس چهارم شروع شد و مي دونيد اون كار چي بود؟من شهردار مدرسه شدم(احتمال زيادي داره با اين سابقه ي كاري رئيس جمهور بشم،پس از الان با من باشيد كه ما مي توانيم).سال اول راهنمائي توو نمونه مردمي حافظ بودم.يه مدير خوب و كار درست داشتيم.همه جوره هواي من رو داشت چون هميشه توو مسابقات اذان،احكام،ترتيل،سرود،تاتر و تواشيع واسش مقام هاي مختلف مي آوردم(بگو كي درس خوندي آخه؟).يه روز كلي بازرس از اداره اومده بودن مدرسه ي ما،زنگ ورزش بود،من داشتم پينگ پنگ بازي مي كردم كه يهو مديرمون واسه اين كه صميميتش رو با دانش آموزان به همه ي بازرسين و مسئولين ثابت كنه گفت:مصطفي،تو دعوت نامه ي انجمن اوليا و مربيان رو گرفتي؟من هم با سري افراشته و غروري جالب گفتم:بله آقاي سيد زاهدي.مديرمون گفت:كي؟من گفتم:فردا.دوباره پرسيد:كي؟من هم گفتم:فردا گرفتم.ديدم همه دارن مي خندن.مديرمون كه حسابي سرخ شده بود گفت:منظورت ديروزه ديگه؟من هم گفتم:بله منظورم همون فردايي كه شما مي گين.توو اين حالت مي گن:اوريب بودن دو زاري.نه؟

 

 1008-013-44-1042.gif

 

تنبيه از معلم:

تنها دو بار معلم هاي خوب و عزيزم من رو تنبيه كردن،يعني از شيوه هاي غير انساني استفاده كردن.كلاس سوم دبستان به خاطر خنده ي بي جا تنبيه شدم و با فاصله ي 3سال بعد،بازهم به خاطر خنده ي بي جا از معلم حرفه و فن ام يه چك آبدار خوردم.بعضي چيزها خيلي خنده داره آخه.مگه مي شه ببيني پشت شلوار معلمت پاره شده و پيژامه اش معلومه و خنده تو كنترل كني؟مي شه وقتي با ساعت مچي،نور مي ندازي توو چشم معلم و عكس العمل هاشو مي بيني،نخندي؟دِ نمي شه ديگه.

 

 virgo1.jpg

بعضي علائق رفتاري و غذايي:

تنها بودن و تنها ماندن_پياده روي هاي طولاني و به تنهايي

دوست داشتن گربه هاي حنايي

عطر و اودكلن متعدد زدن

استقلالي بودن.

دوست داشتن لازانيا به حد افراط

پياز و عينك دودي

 

 virgo6.jpg

 

نتيجه گيري اخلاقي:

 

بهترين و ايده آلترين نتيجه ي اخلاقي كه مي شه از اين قضايا گرفت اينه متولدين شهريور(چه شناسنامه اي و يا واقعي)بهترين،مهربان ترين،با محبت ترين،تيزهوش ترين،دوست داشتني ترين آدم هاي كره ي زمين هستند،باور نداريد؟بايد هم باور نداشته باشيد چون به ماها حسودتيوون مي شه.بله.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 10:39 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

 

 Mecca-Kabba.jpg

 

بيشتر تمدن هاي بزرگ دنيا كه تاريخ را با همه ي گستردگي اش تا كنون پيموده اند،تحت تاثير يا استفاده از عنصر يا پديده اي به نام دين بوده اند.دين يا خدايگان يك تمدن يا جامعه،عاملي براي نضج و استمرار قدرت و ابزاري براي مشاركت مردم در امور اقتصادي،جنگي،فرهنگي،قبيله اي و....بوده است.در برخي متون قديمي ديده شده مي شود كه مردم يك تمدن با برپايي مراسم و اعياد مذهبي خواهان نزول نعمت از جانب خدايان خويش هستند.برخي تمدن ها از دين به منزله ي استحكام بخش پايه هاي قدرت خويش استفاده مي بردند و از ميان هزاران تمدن بزرگ در تاريخ زمين،دين،قديمي ترين و موثرترين عامل فرهنگ ساز ميان انسان ها قلمداد مي شود.تاريخ ايران باستان تا به امروز نشان دهنده ي ابزار منديِ دين در خدمت قدرت سياسي بوده است.گاه موبدان و مغان با اتكا بر دين توانستند اهداف سياسي خويش را در ميدان قدرت بيازمايند و گاه شاهان و نظاميان توانستند با قدرت خويش پا به دنياي اسرار آميز دين گذاشته وديني با طعم قدرت بر سفره هاي خويش بيارايند.تاريخ ايران معاصر نيز نشاني از همين دگرگوني دين در احوالات قدرت و سياست دارد.قاجار به نام دين و بدتر از آن مذهب و شايد به اسم روحانيت دست به قدرت سياسي برد و دين را براي متمركز نمودن توده هاي مردم به كار بست.آن ها همچنان كه پاي پياده به زيارت عتبات عاليات مشرف شده و هزران القاب خويش را از اسما خدا گرفتند، خود را نماينده ي خدا و جانشين بر حق امام زمان دانستند،در مقابل در حرمسراي خويش مشغول راز و نياز هاي شخصي و دوازده ماه سال را در آرزوي رفتن به فرنگ و همنشيني با زنان فرنگي بودند.دين در قاجار به دود تبديل مي شود،دود ترياكي كه همه را به خوابي عميق فرو مي برد و خصلت دين در جامعه ي ايران نيز از ابتدا اين گونه بوده است.اما در مقابل،پهلوي توجه آن چناني به دين نداشته و ارجي بدان نمي نهد.حتي مشكلات موجود در جامعه را از آن دين مي پندارد.در عصر پهلوي با دين و مذهبي عوام زده در جامعه ي ايران مواجهيم.اگر چه رژيم پهلوي وقع خاصي به مسائل ديني نشان نمي دهد اما همين دين و مذهبِ عوام زده عاملي براي استحكام قدرت حاكمه است،چرا كه دين خرافاتي و ترسو و خانه نشين،سرپوش مستحكم و زيبائي براي پوشاندن بسياري اشتباهات است.شركت در جلسات روضه ي بي هدف يا به قول دكتر شريعتي:ابولفضل پارتي ها،نديدن و نخواندن تلويزيون و روزنامه به واسطه ي وجود صور قبيح در آن.دوري از سياسات و فلسفه به دليل اشياق به شرك و كفرو......نشانه اي از يك دين درباري ناخواسته به نفع قدرت حاكمه است.و اما در اين ميان روحاني و روحانيت چه جايگاهي دارد؟روحانيت چگونه فرايند گذار از دينِ خانه نشين به دين مشاركتي را به اجرا گذارده است؟براي پاسخ به اين سوال ها خوب است چند سوال ديگر مطرح كنيم:مقصود از حكومت اسلامي چيست؟آيا تفاوت زيادي ميان حكومت اسلامي و حكومت به نام اسلام وجود دارد؟آيا ميان حكومت اسلامي شده و حكومت اسلامي زده فرقي وجود دارد؟آري.ميان همه ي مصاديق فوق تفاوتي وجود دارد.در حقيقت،حكومت اسلامي كه ما بدان مشهوريم،حاصل تلاش همه ي صاحبان انديشه بالاخص ديني در حوزه ي عمل سياسي است.به اين معنا كه دين براي تحقق آرمان هاي انقلاب اسلامي از همان آغاز ِ فعاليت هاي خويش جنبه اي سياسي توام با قدرت به خود گرفت و به دليل ماهيت انقلابي،بعضي از روحيات اصلي خويش را از دست داد.در گرماگرم انقلاب(كم تر) و در بحبوحه ي جنگ(بيشتر) شاهد پيوند روحانيت با مردم و به گونه اي مردمي شدن دين در عرصه هاي اجتماعي هستيم.دين در سال هاي پيدايش حكومت اسلامي و سال هاي بعد از آن توانست نقش و به تعبيري صحيح تر،كارويژه ي خويش را به عمل بنشاند.اما آن چه روند موفقيت هاي دين و بعدها روحانيت را كند نمود،دگرگون شدن فضاي سياسي جامعه و متحول شدن ساختار فكري مردم بود.در واقع دين نتوانست پس از مدتي پابه پاي مردم به حركت خويش ادامه دهد و نيازهاي روز آن ها را پاسخگو باشد؛به اين معنا كه فرايند ديني شدن مردم با موفقيت انجام شد اما فرايند مردمي شدن دين به نتيجه اي نرسيد.روحانيت به عنوان بزرگترين عنصري كه مسئوليت امر دين در جامعه را به عهده داشت،نتوانست آن گونه كه بايد دين را هم پا،هم فكر،هم نياز و هم درد جامعه بسازد.مخالفت برخي سران نظام و بعد از آن نخبگان جامعه و پس از آن مردم كوچه و بازار با حكومت اسلامي در شاخه هاي متعدد رفتاري آن ها ديده شد.دين،زيبائي واقعي و گذشته ي خويش را از دست داد و دين گريزي و بي تفاوتي از دين و مذهب در جامعه رشد نمود.عده اي با تصور اين كه دين و مذهب امروزي همچون گذشته مي تواند نقش منسجم كننده و برانگيزنده داشته باشد،به ارائه ي الگوهاي دين در قالب اشتراكي دست زدند.تشكيل كميته و پس از آن رخدادهاي ديگر چون انقلاب فرهنگي آغازي براي مشترك سازي بود.و همه گونه فعاليت هايي به نام دين و اسلام در جامعه مطرح مي شد.رفتن به نماز جمعه و جماعت،جانشين لياقت هاي فردي گرديد و كسي كه غايب اين گونه مستحبات ديني،واجب به تخريب شخصيت و بدبيني شد.از ميان هزاران ادعيه كه امامان و بزرگان ما به خلوت تنهايي خويش با خدا راز و نياز مي نمودند،خانه ها و كوچه ها و مساجد و حسينيه ها و رسانه ها پر از صداي ادعيه و گريه ي مشتاقانه ي!مردمي گرديد كه چيزي از معناي واقعي دعا ندانسته و حتي يك سوره ي قران را به معني نمي خواندند.اگر در دستت تسبيح نمي داشتي،آدم دين داري نبودي و اگر يقه ي پيراهنت تا بيخ گلو بسته نبود،سراپايت پر از مشكل اخلاقي بود.اگر ريشت را اصلاح مي كردي يعني كمونيست بودي و اگر پيراهنت روي شلوارت نبود يعني امام(ره)را قبول نداشتي و....

دين اشتراكي وارد حريم خصوصي افراد شد و دستاويزي براي قضاوت مغرضانه و ناآگاهانه ي مردم نسبت به هم گرديد.

دين اشتراكي زيبائيهاي زندگي انساني را به سرخوردگي ها و افسردگي ها تبديل نمود و انسان ها را به اين باور رسانيد كه:من بنده ي سراپا گناهم و بايد در اين دنيا همه گونه عذاب تحميلي را به راحتي بپذيرم.

دين اشتراكي فضا را براي تحكم و تحجر ناخواسته اي كه بعضي بزرگان دين و روحانيت نيز مخالف صريح آن بودند،گشود.

دين اشتراكي همه ي قدرت،باور و حس سازندگي دين گذشته را نابود ساخت.

همه ي ما اگر انسانيم و مسلمانيم  ولي   براي خويش زندگي مي كنيم و با دل شكسته ي خويش به راز ونياز خدا مي پردازيم و در قاموس ذهن خويش،آداب ديني و اجتماعي خودمان را داريم.

چه كسي مقصر است و بايد چه كرد؟از شما مي پرسم.شمايي كه دين دار تر از من هستيد.

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

    خدا را شكر من هم ماليات مي دهم

   

              Currency_main.jpg 

من يك دانشجو هستم.اين روزها مي شنوم كه بايد براي چرخش اقتصاد و صنعت جامعه ماليات داد.شنيدم اگر اظهار نامه ي مالياتي را خودمان پر كنيم و تحويل دهيم نه تنها از تخفيف بر خوردار مي شويم بلكه خدمتي به جامعه ي خويش نموده ايم.اين است كه اظهار نامه ي مالياتي خويش و دوستانم را براي تحقق شعار ما مي توانيم تسليم دولت نمودم.

مهم ترين و كلان ترين بخش سرمايه ي من مليون ها اميد است.هر از گاهي آن ها را وارد بازار جامعه مي كنم اما سود زيادي نمي برم.گاهي هزاران تلاش را به سرمايه ي اصلي مي افزايم ولي باز هم سود اندكي نصيبم مي شود.البته در آمد ماهيانه من به چندين هزار مي رسد،يعني پس از اين همه سرمايه گزاري مي توانم كتابي با هزاران واژه بخرم و به اندوخته هاي ذهني خويش بيافزايم.در بورس داد و ستد هاي علمي گاهي مجبورم مدرك هاي معتبرم را براي گرفتن يك سهم ناچيز به بي اعتبارها بفروشم تا به دولت در يارانه ي كتاب كمك كنم!.شماره حساب من در بانك ها خيلي معروف است زيرا به همه مقروض هستم.بازار خانه را در دست دارم زيرا بنگاه هاي شهر و شبه شهر ها را براي پيدا نمودن يك زيرزمين نمناك بارها قسم داده ام.بازار گوش تلفن همراه را هم مي توانم هدايت كنم زيرا تمام كيوسك ها و باجه هاي مخابراتي را مي شناسم.انحصار بعضي مواد غذايي در دست من است چرا كه تخم مرغ و سوسيس و بادنجان غذاي هاي هميشگي من است.هر روز با اتوموبيل هاي مختلف و متنوعي به هر جا كه مي خواهم مي روم براي اين كه اتوبوس ها در خدمت من هستند.از پول نفتي كه بر سر سفره ها مي رود يك بخاري برقي كوچك زمستان را براي من سر مي كند

هر چه فكر مي كنم مي بينم همه چيز دارم،خيلي ثروتمندم،خدا را شكر من هم ماليات مي دهم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 9:13 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

موضوع سوم:دست در بيني نمودن

 

230px-Neus1.jpg

 

بي شك براي عده اي از مردم،دست كردن در بيني يكي از لذت هاي بزرگ بشري محسوب مي شود.آن چنان اين كار را با شور و شوق انجام مي دهند كه گويي يكي از نيازهاي روزمره شان به حساب مي آيد.در ميان زنان و مرداني كه در جامعه با آن ها برخورد داريم،اين مردان هستند كه بيشتر دچار اين عادت هستند.همانطور كه گفتيم دست در بيني نمودن يك عادت است و با تمرين و سركوب هوس ها مي شود اين حركت زشت را از خود دور نمود.عده اي از مردم به صورت حادتري به اين عمل قبيح دست مي زنندومثلا وقتي پشت چراغ قرمز ايستاده اند و وقت خالي پيدا مي كنند،مشغول مي شوند و جالب اين جاست كه در عين حال با گردني افراشته همه جا را مي نگرند.عده اي حتي وقتي با بزرگتر و رئيس خويش صحبت مي كنند همچنان مشغول اين عمل زشت هستند.چنين عادتي نه تنها يكي از رفتار هاي زشت و توهين آميز تلقي مي شود بلكه همچون هر رفتار زشتي مي تواند براي كودكان يك الگوي رفتاري بد باشد.هر رفتار نادرست اشخاص از جنبه هاي خانوادگي آن نشات مي گيرد.متاسفاه عده اي عادت دارند كه مايحتويات بيني خويش را به جاي دستمال به زير صندلي،روي ديوارها،گوشه هاي توالت عمومي و حتي به لباس خود و ديگران بزنند.اين كار يكي از زشت ترين رفتارهاي اخلاقيست و باعث مي شود در نظر ديگران به فردي نامرتب و كثيف جلوه كنيم.هستند كساني كه در طول تحصيل،كسي دست آن ها را به دماغشان نديده(مثل اينجانب) و هستند عده اي كه همكنون نيز اين مطلب را مي خوانند و دستشان بر بيني شان است"لطفا دستت رو بردار!

 

 

آداب هفتگي:كارد را فراموش نكنيد

 

Free Image Hosting At Image Hosting

تابستان فصل مهماني هاي زياد و ميوه خوردن است.شايد براي يك كودك گاز كشيدن يك سيب يا شليل و گلابي و...كار زشتي نباشد اما وقتي يك فرد بزرگتر با آرواره هاي سفتش و با ملچ و ملوچ هاي زيادش اين كار را بكند خيلي مضحك و بد منظر مي شود.بهتر است در مهماني ها كارد را از ميوه جدا نكنيم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 9:11 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

                      امثال و حكم

اين بار:لذت

 

(فرقهار): كوتاه ترين لذت ها در اين جهان شيرين ترين لذت ها هستند

(پاسكال): بشر براي لذت بردن به دنيا آمده است

(دانته):دوام لذت،موجب كاهش قدر آن و نقصان لذت،موجب افزايش اهميت آن مي شود

(بودا): دنيا را لذت مي گرداند

(مثل انگليسي): در انتهاي دم لذت،نيش غم وجود دارد

(مثل چيني): خوشي زياد،پيش آهنگ غم فراوان است

 

ws.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط مصطفی  | 

ديرزماني است كه مي گوييم در كنار آموزش،پرورش نيز وجود دارد.اگرتربيتي نباشد تعليم،بايروبي فايده خواهد ماند و اكنون بايد گفت اگردستان علم آموزان اين كشور را رها كنيم.نه تنها به آنان آموزشي نداده ايم بلكه فرصت آموزش را از آن ها گرفته ايم.به پيشينه ي يك دانشجو نگاهي بياندازيم.آن چنان او را در فضاي مدرسه وچهارچوب كتاب هاي درسي ازپيش تعيين شده محبوس كرده بوديم كه ورود به دنياي دانشگاه آرزويي عظيم تلقي مي شد.شغل،كار،آينده وخوشبختي،همه چيزدر دانشگاه خلاصه مي شد.ودانش آموز به اين باوررسيده بود كه براي ادامه ي زندگي بايد به دانشگاه برود.درواقع ما دانش آموزرا اسير عادت هميشگي خود قرار داديم.پديده اي به نام يوتوپيا سازي.اما يوتوپيايي كه درعمل تفاوت چنداني با مكان هاي ديگرنداشت.دانشجودرسيرتكاملي آموزش خويش با تفاوت هاي بدوي در امر آموزش مواجه شد.دريافت كه دانشگاه،ديگرمدرسه با يك ناظم و درب بسته نيست،دريافت كه براي ابراز عقيده نيازي به تكرارمباحث كتاب نيست و آموخت كه بايد نام استاد را به راحتي وبدون هيچ ترسي به جاي معلم پيشين برزبان بياورد.مطلوبيت يك دانش آموزازرفتن به دانشگاه تااندازه اي بود كه تمام سختي هاي موجود چون مسافت طولاني،دوري ازخانواده،سختي زندگي در خوابگاه با افراد غريبه و....را به حاشيه مي كشيد و به فرد عطشي مهارنشدني القا مي كرد.و او را وارد دنياي جديدي مي نمود كه هيچ گونه آگاهي و آمادگي از آن نداشت.

1791.jpg 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط مصطفی  | 

                     آداب اجتماعي

 

موضوع دوم:حرف هاي بيجا

 

  halitosis.jpg

 

موضوع قبل را به ياد داريد؟آري در مورد فضولي كمي صحبت نموديم.موضوع اين هفته به حرف هاي بيجا مربوط مي شود.در خانواده يا در دايره ي اجتماع بارها ديده ايد كه عده اي به حرف زدن علاقه ي زيادي دارند.بدون اين كه شرايط،موقعيت و مخاطب خود را در نظر بگيرند.معمولا اين گونه افراد به اين باور از خود رسيده اند كه كلامشان بهترين كلام و دانششان بسيار مفيد است.وقتي شما در پي گفتن مشكلات خويش هستيد.چنان به ميان حرف هاي شما پريده و اظهار نظر مي كنند كه ناگهان متوجه مي شويد موضوع از دستتان خارج شده و به جاي ديگري كشيده شده است.بدترين حالت ممكن اين است كه در يك جمع از بزرگان و يا صاحب نظران به ميان بحث پريده و اظهار نظر مي كنند.حرف ها و گفته هاي بيجا ناشي از عدم صبر و تفكر ما در ارائه ي انديشه ي  ذهنيمان است.اصولا با گفتن حرف هاي بيجا به مخاطب يا مخاطبان خود مي فهمانيم كه انسان هاي صبوري نيستيم.مثل معروفي مي گويد انسان هاي بزرگ گوش هاي بزرگي دارند و انسان هاي كوچك دهاني بزرگ.يكي از دوستان خوب و صميمي اينجانب  كه ارادت ويژه اي به ايشان دارم،عادت بدي در اين گونه مسائل داشته و بدون در نظر گرفتن شرايط مخاطب خويش ميان حرف ها پريده و اظهار نظر هاي ويژه اي مي نمايند.تعريف فيلم هاي طولاني نيز از ويژگي هاي اخلاقي ايشان است.بنابراين توصيه  مي شود كه حرف هاي بيجا را از دهان خو دور كنيم.يك گفته ي معروف وجود دارد كه مي گويد:تا زماني كه تو دهان باز نكرده اي سخن مطيع توست و زماني كه دهان را باز نمودي تو مطيع سخنت مي شوي

آداب هفتگي:212.jpg

بلند خنديدن شما در بيرون نشان دهنده ي خوشي هاي شما به مردم نيست.اتفاقا افراد متشخص نسبت به كساني كه با صداي بلند مي خندند به چشم مناسبي نمي نگرند.خنديدن با صداي بلند نه تنها باعث مي شود از نگاه ديگران بيفتيم بلكه آن ها را متقاعد مي كنيم كه يا در خانه با محدوديت خوشي و خنده مواجهيم يا اين كه مي خواهيم با اين كار جلب نظر كنيم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 4:18 قبل از ظهر  توسط مصطفی  | 

امثال و حكم

 

اين بار:مردان بزرگ

 

 

(كندي): بحران هاي بزرگ،مردان بزرگ را بوجود مي آورد

(كارنگي): تشويش و نگراني،بهترين استعدادهاي انساني را بيدار مي كند

(ناپلئون): بزرگيِ مقام شخص را در تعداد دشمنانش،تشخيص مي دهند

(بودلر): صميميت،يكي از دلايل نبوغ است

(هازليت)كساني شايسته ي آن هستند كه براي آنان بناي (يادبود)ساخته شود،كه احتياجي بدان ندارند

(شوپنهاور):مردان بزرگ مانند عقاب هايي هستند كه آشيانه ي خود را روي قله ي بلند تنهايي مي سازند

(كنفوسيوس):مرد بزرگ،به خود سخت مي گيرد و مرد كوچك به ديگران

مردان بزرگ.jpg

                                              

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 3:27 قبل از ظهر  توسط مصطفی  | 

  زيبا در بيان،گنگ در مفهوم 

TinyPic image


 هر چه از تاريخ جريانات يا فعاليت هاي سياسي مي گذرد.دوم خرداد را با چهره اي ديگر مي بينم.مقطعي شاهد اين هستم كه آن را انقلابي نوين در سطح ساختارهاي جامعه مي دانند.يا روزي از آن به عنوان انقلاب روشنفكري نام مي برند.عده ي ان را جرياني منتسب به يك فرد و گروهي آن را زاييده ي عكس العمل هاي مردم نسبت به سرنوشت سياسي خويش مي دانند.به راستي دوم خرداد چه بود؟چه تعريفي از آن مي توان ارائه داد؟

دوم خرداد همچون واژگاني چون خيابان،مترو،پل و....نيست.زيرا تمام مثال هاي فوق از حيث معنايي عموميت دارند.به طور مثال رئيس جمهور،مهندس،دانش آموز،و محصل صرف نظر از كاري كه انجام مي دهند يا نقشي كه در جامعه بازي مي كنند.از يك پل عبور مي كنند.يا همگي آن ها از يك خيابان مي گذرند.اما فضاي معنايي دوم خرداد را نمي توان در چارچوب هاي عمومي معنا نمود.دوم خرداد در لايه هاي مختلف اجتماعي و سياسي داراي معنا و كارويژه ي متفاوتي است.تعبير و تفسيري كه يك دانشجو از دوم خرداد ارائه مي دهد با تصوير يك محافظه كار بسيار متفاوت است.دانشجو در پي رسيدن به اهداف خود در قالب دوم خرداد است و صاحب قدرت در پي تحديد عمق و وسعت اين پيامد است.در اين جاست كه دوم خرداد براي عده اي تبديل به يك گفتمان مي شود و براي عده اي ديگر كوفتمان.از سويي گروهي تن به آمال و اهداف خود مي دهند و گروهي ديگر،دست نشسته بر سكوي قدرت،بازي هاي سياسي را دنبال مي كنند.

اما نكته ي قابل توجه اي كه در مواجه با دوم خرداد به ذهن مي آيد اين است كه همه ي گروه ها و احزاب با وجود سطح قابل توجهي از عقلانيت دست به فعاليت مي زنند.آن كه مي خواهد پيش رود،و چه آن كه مي خواهد ديگران را بر سر جاي خود بنشاند ولي به قول اصحاب علم و فن:رهرو آن نيست كه گهي تند و گهي خسته رود.رهرو آن است كه آهسته و پيوسته رود.

پس مي توان بر اساس فضاي معنايي دوم خرداد گفت:

1-      دوم خرداد براي عده اي فقط يك نسيم(صبا)بود.زيرا نتوانست حركت سريعي براي از ميان برداشتن بسياري موارد انجام دهد.

2-      دوم خرداد يك باد بود.و فقط توانست در بعضي موارد بنيان هاي ارزشي،باورها،ساخت ها،ساختارهاو....بشكند

3-      دوم خرداد طوفاني بود كه تبديل به يك گردباد شد و پس از مدتي با همه چيزهايي كه نابود كرده بود و يا به دست آورده بود،در خود خاموش گشت و در آغوش آسمان خفت!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 11:2 قبل از ظهر  توسط مصطفی  |